موضوع:دانش زنانهُ: تبدیل تجربه زیسته به دانش
دووتی اسمیت به طوز خاص در باب شناخت شناسی زنانه بحث می کند و فمنیست هایی از این نسلُیعنی بعد از دهه ی هفتاد در باب شکل گیری دانش زنانه طرح پرسش می کنند. اما در باب گشترش این ایده یا به عبارتی در جهت رشد شناخت شناسی زنانه قصد دارم که این ایده رو مطرح کنم که تا چه حد می شود تجربه زیسته را به دانش تبدیل کرد. یا به عبارتی چطور می شود از تجربه ی روزانه زنانه به نوشتن تاریخ زنانه مبادرت کر. منظورم این هست که ما به عنوان زنان در جامعه شهری مدرن زندکی رو تجربه می کنیم که بابت آن توسط نسل قبل - به طور خاص منظور نس مادران است- جامعه پذیر نشده ایمُ. با این پیش فرض ما چیز هایی رو تجربه می کنیم و در تاریخ تجربه زیسته مان قرار می گیرد که تجربیات نوینی ست که در یک نگاه وسیع تر مختصات نسل جدید زن رو رقم می زند. حالا با این پیش فرض باید مبادرت به ساخت فرهنگ یا دانشی کنیم که برخاسته از تجربه زیسته است. این دانش چطور حاصل می شود. یا به عبارتی ما باید چطور تجربه زیسته مان رو روایت کنیم که بتوان آن را به دانش تبدیل کرد؟ پرسش من به واقع پرسش از نحوه و سطح روایت است. در واقع روایت از خویشتن؟!! |